جنبه های روانشناختی درد

جنبه های روانشناختی درد

یکی از مهم ترین عواملی که رفاه و سلامتی انسان را به مخاطره میافکند بیماری است و در این بین  درد مزمن جایگاه ویژه ای دارد .


بررسی اختلال های مزمن، نشان می دهد بروز علامت ها، درماندگی ها و پریشانی های روان شناختی و درجه ناتوانی با آسیب شناسی قابل مشاهده ارتباط ضعیفی دارند و علل روان شناختی در ایجاد مسائل مزمننقشی حیاتی ایفا می کنند .

طبق نظریه های روان کاوی ، برخی از افراد به دلیل تجربیات دوران کودکی خود مستعد ابتلای به اختلالات مختلف درد هستند . درد اهمیت نمادین یا سمبولیک در زندگی این افراد داشته و کارکردهای متعددی دارد. از نظر سمبولیک درد می تواند نشانگر احساس خشم و یا پرخاشگری تصعید یافته بوده و یا برای جبران احساس گناه ایجاد شده باشد. برخی از اوقات، درونی کردن یک شی یا فرد مورد علاقه ای که از دست رفته است منجر به ایجاد احساس درد می گردد. از نظر کارکردی درد ممکن است منجر به پرهیز یا فرار از کشمکش واپس زده شده و یا ارضای نیازهای وابستگی گردد.

در بین عوامل روان شناختی بر میزان رویدادهای استرس زا، نحوه مواجهه با آنها، عوامل شخصیتی خاص، نداشتن حمایتهای اجتماعی، سبک اسناد منفی، نگرش های ناکارآمد و سبک زندگی بیشتر تاکید شده است.

با توجه به تداخل پیچیده متغیرهای روان شناختی در درد مزمن، شناسایی عوامل آشکارکننده، زمینه ساز یا تشدید کننده درد می تواند در شناخت و درمان بیماران کمک کننده باشد.

دردهای طولانی، مداوم و شدید بر روی روند فکری بیمار اثر نموده، تمام ارگانیسم او را تحت الشعاع قرار می دهد. عده ای از این بیماران دچار افسردگی واکنشی، بیماری هایی که فقط جنبه تخیلی دارند و بالاخره انکار نمودن زندگی می شوند که این مجموعه «رفتار بیمار گونه غیرطبیعی» نامیده می شود و جزء ویژگی های رفتاری بسیاری از بیماران دچار درد مزمن طولانی مدت است.
این بیماران به علت نداشتن اعتماد به نفس، استقلال شخصیتی خود را از دست داده و به افراد خانواده و یا سایرین وابسته می شوند و این وابستگی نیز در بسیاری از موارد مشکلاتی را به دنبال خواهد داشت.
از دیدگاه شناختی، قضاوت فرد در مورد موقعیت که بیانگر ارزیابی شناختی اوست، بر روش سازگاری وی تاثیر می گذارد. قضاوت فرد تابع سیستم عقاید اوست. این سیستم فرآیندها و طرح واره های شناختی را در بر می گیرد که شامل فرضیات، باورها و معانی است که ادراک فرد از جهان و واکنش های او را تحت تاثیر قرار می دهد. تفکر منفی بیماران مبتلا به درد مزمن در مورد خود، مبنی بر قربانی درد بودن و احساس ناتوانی آنها در مقابله با درد، تعیین کننده روش مقابله آنها با درد است.
بسیاری از بیماران دچار درد مزمن تدریجا خود را از تمام فعالیت های اجتماعی جدا نموده و تصور می کنند که مرزهای دنیای ایشان بسیار محدود و کوچک شده است. آنها هرچه بیشتر به خود مشغول می گردند کمتر به دنیای اطراف خود علاقه مندی نشان می دهند. کم شدن احتمالی سروتونین و اندروفین ها که در بیماران دچار درد مزمن با آن مواجه هستیم، باعث کم شدن تحمل بیمار نسبت به ساده ترین دردها می گردد. این بیماران دچار اختلالات روانی می شوند که بیشتر به صورت افسردگی توام با غم در افراد مشاهده می شود. بسیاری از بیماران افسرده از درد شکایت داشتند و گاهی افسردگی فقط به صورت شکایت از دردهای مختلف تظاهر می یابد

 

سایت انجمن روانشناسی درد